
آن هنگام که اکبر اعلمی نماینده منتقد و پر سر و صدای تبریز جمع آوری امضا برای احضار رییس جمهور و طرح سوال از وی را آغاز کرد؛ کسی گمان نمی کرد که در مدت دو ماه 58 نفر از نمایندگان مجلس هفتم که اکثریت آن را اصولگرایان تشکیل میدهد این طرح را امضا کنند چرا که به نظر می رسید همزمان با کسب قدرت از سوی محمود احمدی نژاد در رقابت های ریاست جمهوری؛پارلمان اصولگرایان در مجلس هفتم جدی ترین حامی او باشد اکنون اما پس از سپری شدن دو ماه از آغاز جمع آوری امضا برای احضار رییس جمهور به صحن مجلس تنها 14 امضا دیگر جهت اجرایی شدن آن باقی مانده است.
امضا کنندگان این طرح بر این باورند که بسیاری از تصمیمات و اقدامات احمدی نژاد کشور را با چاش های سیاسی امنیتی و اقتصادی مواجه کرده و سرنوشت آن را به خطر انداخته است.
تصمیمات شتاب زده وی درباره سازمان مدیریت؛ ایجاد و گسترش گرانی و تورم کالاهای مورد نیاز شهروندان؛ رفتار نادرست با بخش خصوصی و وعده های فراوان در سفرهای استانی که امکان تحقق آنها دور از ذهن به نظر میرسد در کنار مواضع افراطی در پرونده هسته ای و صدور قطعنامه تحریم از سوی شورای امنیت سازمان ملل و عملکرد ضعیف دستگاه دیپلماسی بخشی از آن چیزی است که نگرانی نمایندگان را دو چندان کرده.
همچنین مدیریت از هم پاشیده وزارتخانه ها و دوایر دولتی؛ بی اعتبار ساختن مجلس و جایگاه نمایندگان و عدم توجه به سوالات ایشان در موارد گوناگون هم خود عامل دیگری برای ترغیب نمایندگان جهت احضار احمدی نژاد به مجلس است.
مطابق قانون اساسی جمهوری اسلامی سوال از رییس جمهور به عنوان عالی ترین مقام اجرایی کشور نیازمند امضای حداقل یک چهارم نمایندگان یعنی 72 تن از آنان است و در طول تاریخ 28 ساله جمهوری اسلامی تا امروز پس از استیضاح دکتر سید ابوالحسن بنی صدر این کار بی سابقه بوده است.
اما همزمان با فعالیت نمایندگان مخالف دولت؛ هیات رییسه مجلس هفتم به ویژه محمدرضا باهنر نایب رییس این مجلس که تا کنون مانع از استیضاح تعدادی از وزرا شده اند اکنون نیز بار دیگر در این میدان گام نهاده اند تا این بار نیز از اجرای این طرح بی سابقه جلوگیری کنند.
باهنر و همکارانش به دنبال شناسایی امضا کنندگان این طرح هستند چرا که اعلمی طراح اصلی این سوال تا کنون اسامی امضاکنندگان را فاش نساخته. او معتقد است بلافاصله پس از اعلام اسامی این نمایندگان هیات رییسه به سراغ ایشان خواهند رفت تا آنان را به بازپس گیری امضاهایشان متقاعد کنند.
ابتکار دیگر اعلمی اما تدوین سوگند نامه و گرفتن سوگند از امضاکنندگان این طرح در جهت جلوگیری از انصراف ایشان است. ولی به نظر میرسد با وجود تمامی این تدابیر؛ هیات رییسه و نمایندگان با نفوذ حامی دولت در پارلمان تا امروز در انجام وظایف خود موفق بوده اند چرا که اکنون روند جمع آوری امضا و احضار احمدی نژاد به مجلس روند کندی است که با احتیاط و ملاحضات سیاسی پیش میرود.
نکته قابل توجه دیگر در این طرح حضور اسامی تعدادی از نمایندگانی ست که تا چندی پیش و در آغاز دوران ریاست جمهوری احمدی نژاد از حامیان سرسخت وی و کابینه اش محسوب میشدند.
نمایندگانی مانند سعید ابوطالب؛ محمد خوش چهره و عماد افروغ که از اصولگرایان بانفوذ پارلمان هفتم به شمار میروند از جمله این افرادند.
این طرح در محافل سیاسی اصولگرایان نیز با حساسیت قابل توجهی دنبال میشود چنانکه حمایت سید محمد غروی سخنگوی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم که از تشکل های باسابقه و به نوعی ریش سفید اصولگرایان محسوب میشود؛ تا مرز خلع وی از سمتش نیز پیش رفت. وی که در گفت و گویی حمایت خود را از این طرح اعلام کرده بود بلافاصله با واکنش و انتقادات تندی از سوی دیگر مدررسین حوزه علمیه قم مواجه شد.
نورالدین پیرموذن مخبر فراکسیون اقلیت مجلس نیز طی گفت وگویی اعلام کرد که اگر مجلس هفتم یک مجلس آزاداندیش و برخواسته از فریاد و صدای ملت باشد باید در برابر اعمال رییس جمهور وارد عمل شود و با وی برخوردی قاطع کند.
اگرچه به نظر میرسد به کار بردن واژه وکیل الدوله از سوی مخالفان پارلمان هفتم نیز در پافشاری ساکنین بهارستان بر این طرح بی تاثیر نبوده است.
به هر حال ممکن است با تکامل این روند شاهد حضور احمدی نژاد در مجلس شورای اسلامی جهت پاسخ به انتقادات نمایندگان باشیم؛ حضوری که فارغ ازروند قانونی آن یعنی پرسش از سوی نمایندگان و پاسخ از سوی رییس جمهور پیامدهای سیاسی ناگواری برای دولت نهم به دنبال خواهد داشت.
پیامدهایی که شاید نخستین مرحله آن جدایی جدی ترین حامیان دولت نهم در پارلمان و شکاف میان اصولگرایان است.
بمب. درد . خون. آواره گی. هیس! صدای پای جنگ می آید.
درست میشنویم؟ درست میبینیم؟کسی نمیداند اما آن چیزی که حس میکنیم خطر است. آره! خطر نزدیک شده. شرایط بحرانی و جنگ و تحریم و قحطی؟ باز هم آژیر قرمز سفید یا نمیدانم هر رنگ کوفتی که میخواد باشه اما هست به وضوح درکش میکنیم. یک چیزی که نمیدانیم چیست دارد با صراحت اعلام حضور میکند و ما هم ناخواسته هر روزی که میگذرد به استقبالش میرویم و نزدیک شدنش را انتظار میکشیم.
این روزها گوشمان پر است از صدای جیغ و فغان
این روزها دیده مان پر است از خون و ویرانگی
این روزها شامه مان پر است از بوی خرمشهر آبادان
این روزها... اه از این این روزها لعنت به این این روزها...
حس عجیبی سراغم آمده نمیدانم چرا فکر میکنم کشور آخرین نوروزش را سپری میکند. آخرین چهارشنبه سوری و حتی آخرین نفس هایش را. فقط آرزو میکنم این حس ها به دلیل جو باشد
شهیدای شهر ما حتی نمیدانیم مستیم یا هشیار! خوابیم یا بیدار؟ میدانیم که با فانوس خون تو خيابونا سر ميدونا جار میکشین :
عمو يادگار!
مرد کينهدار!
مستی يا هشيار
خوابی يا بيدار؟
به هر حال..
یه شب ماه می آد یه شب ماه می آد...
به نظر من میرزا آقا عسگری(مانی) شاعری است که مظلوم مانده است . شعرها ی وی با کنایه های زیبایی همراه شده است که خواندنش لذت بسیاری دارد. اسم این شعر وطن وطن وطن وطن من.
وطن!
تو دوست، دوست، دوست نمی داریم!
قلهء قرمزی بودم
بر شانه های اساطیر،
برآمدگاه خورشید.
ریگی سیاه در گذرگاهم کردی وطن!
افق را از شانه ام شُستی
تو قله، قله، قله را تاب نمی آوری!
حلقه ای که بر گلویم می تنگی
ادامهء دستان آسمانی توست.
این بیت آشفته
در شعر بلند جهان
مویهء جانفرسای توست
نیست؟!
وطن جان!
شغاد من!
این چاه که رخش و مرا به مرگ می کشد
دهان فرزندخوار توست.
نیست؟!
تو هی بگو غریبه نوازی !
مگر این کهکشان شکسته
با ستاره های سرگردانش
در غربتی جهانگستر، حاصل تیپای تو نیست؟
هست!
جهان پهلوانا! پدر!
خنجرت پهلویم را پهنهء خون کرده است و پهنای درد
تو بازهم که پوست مرا ز مرگ آکندی و
بر دروازه های جهان آویختی!
وطن! دروغ نگو!
تو دوست، دوست، دوست نمی داریم!
وقتی که تاج شکوهمند به سر داشتی
خواب من از تسمه های شبانگاهی و
سرب های سحرگاهی ات خونین بود
اکنون که شب به خود پیچیده ای
بیداریم از حدیث مرگ و آیات نیستی ات خونین تر است.
وطن جان!
تو در زندانهایت به من تجاوز کردی
نکردی؟!
تو دهانم را پر از خون و توبه کردی
خاک نشابور،
دشت خاوران
و گرمابهء کاشان را پوشش تن خونینم کردی
نگو که نکردی؟!
تو دوست، دوست، دوست نمی داری مرا ، خودت را!
نمی داری. نمی توانی بداری!
عشق من!
تو را تازیانه ای می بینم که برگرده ام فرود می آید
شکلِ تیر خلاصی تو!
شکلِ اسبی که گیسوانم را به دمش بسته اند و
برخارزار تاریخ می دود!
خدایت ببخشاید سلمان پارسیِ !
تو اهورایت را فرش سم شترها کردی
نگو که نکردی!
دروغ نگو عزیزم!
تو آتش دانش و دوستی را
زیر سنگ سیاه خموشاندی
همین ساعتی پیش
اسید به زیبائی درخشانم پاشیدی.
نپاشیدی وطن؟!
حالا هی نگو:
«این که می گوئی نیستم فرزندم!»
پس چیستی؟
مام میهن!
تو دوست دوست دوست نمی داری فرزندانت را.
تو آواز خوانت را تکه تکه نکردی؟!
این تو نبودی، نیستی مگر که بر خود غلتیده ای
با پهلویت پهنهء خون و پهنای درد؟!
عزیزکم، دلم را کُشتی
حتا برایم سینه ای باقی نگذاشتی
که دمی سر برآن بگذاری و بموئی
حیف!
اگر وطنم نیستی
چیستی؟!
اگر فرزند تو نیستم
کیستم؟!
