آخرین یادداشت مسعود در کارگزاران
سفر اهالی مغربزمین به سرزمینهای ما اهالی این گوشه جهان همیشه با جذابیتها و خاطرات تلخ و شیرین همراه بوده است. نگاه موشكافانه غربیها به ساكنان شرق و آداب و رسوم زندگی نیاكانمان به حدی جدی بود كه گهگاه خود ما هم برای دانستن رمز و راز زندگی پدرانمان و آشنایی با چگونگی حیات و ممات ایشان محتاج سفرنامههای رنگارنگ مستشرقان هستیم.
آنها در قرون اخیر با دستاوردهای پرزرق و برق كارخانههای خود به شرق میآمدند و اگرچه تعداد زیادی از ایشان در برابر عظمت و سابقه پرافتخار ساكنان این سرزمینها و ذخایر ارزشمند نهفته در دل آنها سر تعظیم فرود آورده و كرنش میكردند اما گهگاه هم برخی از مسافران غربی شاید از روی حسادت یا شاید با گوشهچشمی به دهانهای بازمانده اهالی شرق كه مقهور سوغاتهای غربی شده بودند اهالی این سوی دنیا را به بیفرهنگی و توحش متهم كردند.
قصه ما اهالی این سرزمین در سالهای پرفراز و نشیب قرن معاصر اما شاید شنیدنیتر از ماجرای آشنایی پادشاهان عصر صفوی با اروپاییان و ذوقزدگی سربازان قزلباش از سوغاتهای فرنگی برای نبرد با ارتش عثمانی باشد.
قصه ما را حتی شاید نتوان به راحتی با قصه حیرتزدگی مضحك شاهان قجر كه مقهور و مسحور سوغاتهای جذاب فرنگیها میشدند مقایسه كرد اما گویا ماجرای اهالی مغربزمین و نگاه فاخرانه و تحقیرآمیز آنها همچنان و در روزگاری كه خاورمیانه و خاور دور به بركت دستاوردهای جدید و تبدیلشدن چاپار به اینترنت با جهان جدید ارتباط برابری دارند، همچنان ادامه یافته است.
سیاستمداران غربی و سفیران فرنگی كه روزگاری در سفارتخانههای خود مینشستند و میاندیشیدند كه اینبار در ملاقات با پادشاهان این سرزمینها كدام سوغات را پیشكش برند و كدام امتیاز را در رقابت با سفیر رقیب به دست آورند اكنون هم سرزمینهای ما مردمان سادهدل خاورمیانه را جولانگاهی برای آزمون و خطای اندیشههای خود میدانند و حتی بازارهای مصرف آن را تنها راه نجات كارخانههای تولیدی كالاهای خوش آب و رنگ فرنگی قلمداد میكنند.
آنها در عرصه فكر هم میكوشند تا با بهرهگیری از ابزار مدرن خویش و استفاده از فناوریهای جدید و طرحاندیشههای فلاسفه مغربزمین، روح بزرگ اندیشه و سابقه درخشان تولید فلسفه و ریاضی در این سمت مدیترانه را انكار كرده و جهان امروز را به تمامی محصول غرب و تاریخ درخشان آن معرفی كنند.
اگرچه در روزگار ما غربستیزی و نادیدهگرفتن دستاوردهای فنی و تكنولوژیك اهالی مغربزمین به اندازه همان ماجراهای كمیكفرنگ دوستی و حیرتزدگی پادشاهان قجر شگفتانگیز است اما مسئله اینجاست كه برخی از سیاستمداران و وزیران خود بزرگبین ینگه دنیا هنوز دنیای معاصر خود را كشف نكردهاند و گاهی با عینك قرون گذشته خاورمیانه امروز را نگاه میكنند.
ماجرای اخیر چاپ خاطرات بانوی سیهچهره آمریكایی كه در مقام وزیر امور خارجه ایالات متحده به همتای پاكستانی خودش اتهامات خندهآوری نسبت داد هم از جنس همان عینكهایی است كه حتی در كابینه بوش هم پیدا میشود.
خانم رایس، شوكتعزیز را به اتهام تلاش برای تصاحب این پیردختر آمریكایی متهم كرد و سطح مذاكرات دیپلماتیك خود در این كشور را تا حد چشمچرانیهای اوباشمآبانه تنزل داد.
او شاید در لابهلای این خاطرات هم كوشید به سبك اسلاف خویش سنت رویارویی با مردان كاخنشین سرزمینهای خاورمیانه را دوباره یادآوری كند یا شاید حرمسراهای عریض و طویل شاهان این سرزمینها كه مركب از زنان مختلف بود را دوباره به خاطرهها بیاورد.
كار این وزیر سیهچهره كه فخر میفروشد و به قدرت خویش میبالد زیاد تعجببرانگیز نیست.
اما افسوس! افسوس از برخی اهالی سرزمین من!
آنها كه در مجلس نشستهاند و برای توجیه دشمنیها و مواضع خصمانه این زن سیهچهره آمریكایی در برابر سرزمین مادری ما ایران بار دیگر به چنین قصههایی متوسل میشوند.
قصههایی از این دست كه معشوقه ایرانی رایس او را از عشق خویش ناكام گذاشته و از این پس بود كه این پیردختر به جنگ با ایرانیها برخاسته است ادامه همان راهی است كه رایس آن را در برابر شوكت عزیز وزیر پاكستانی و شاید برای تحقیر ساكنان سرزمینهای شرق بیان میكند.
باور كنیم!
باور كنیم كه سرزمین مادری من و اهالی فرهیخته آن روزگاری بر قله علم و هنر و اندیشه ایستاده بودند و این روزها اگرچه بهخاطر زخمهای عمیق و دردناك استعمار و استبداد قادر نیستند برخی سوغاتهای پرزرق و برق فرنگی را در وطن تولید كنند اما تكیه بر پشتوانه عظیم تاریخی و بهرهگیری از فرهنگ نیاكانشان به آنها قدرت خواهد بخشید تا دوباره به همان جایگاه گذشته خویش بازگردند.
بازگشتی كه دیگر به رایس اجازه نخواهد داد تا ماجراهای عشقی خود در خاورمیانه را به صفحات مطبوعات بكشاند و هیچكس هم به او توجه نخواهد كرد
دیشب یکی از شبهای به یادماندنی من بود. سید علی صالحی، مهمان خانه ۶۰ متری ما به همراه لطایف و ظرایف به یادماندنی مخصوص خودش.
سید کارتن خوابها و کودکان کوره پزخانه، اکنون در دلهره تکراری آذر ۷۷ همچنان زندگی میکند و این هراس همچنان در همه ما ادامه مییابد تا او هست و سیمین بهبهانی و عباس معروفی و...
آقا اجازه!
اسکندر مقدونی تختجمشيد را به آتش کشيد
بعد آتش راه افتاد آمد لُردگان
آمد خانميرزا، آمد سفيلان
آمد که ما از سرما نميريم
اما ... ما مُرديم آقا.
آقا اجازه!
سردار قادسيه ايوانِ مدائن را به آتش کشيد
بعد آتش راه افتاد آمد سمتِ ايلِ ما
ما سردمان بود آقا
ترکههای پُرشکوفهی بادام
بوی الفبای آتش میداد
ما آتش گرفتيم آقا
بعد مادرانْمان آمدند
خاکسترِ ما را برداشتند بردند بالایِ کوه
و رو به پروردگارِ عالم شيون کردند:
در سرزمينِ ما عين و الف يکیست
فقط بگو خودِ عدالت کجاست؟
آقا اجازه!
تيمور لنگ سرِ راهِ خود به بغداد
به سفيلانِ ما هم آمد
آمد همهی ما را به جُرمِ تَبانی با برف
آتش زد
دستهايش را گرم کرد وُ
در حاشيهی خاطراتاش نوشت:
نفت بشکهای پنجاه دلار
کوکاکولا بشکهای دويست ...؟
اين اصلا عادلانه نيست!
آقا اجازه!
تموچين تکليف همه را
با شعلههای شيونِ ما روشن کرد
بعد آمد بالای سرمان گفت:
از روی کتاب ياسایِ من هزار بار جريمه بنويسيد.
و حالا ما هزار سال تمام است که هی مینويسيم وُ
اين مشقِ مرگ را پايانی نيست!
آقا اجازه!
ای کاش هرگز نفت را به رايگان
درِ خانهی ما نمیآوردند
که اين همه حالا شرمندهی آقايان نباشيم!
واقعا بعضیها خودشان خجالت نمیکشند؟
یادداشت مسعود که برای
دهمین سالگرد دوم خرداد نوشت
آن روز كه سيدمحمد خاتمي رئيسجمهور پيشين در آخرين جلسه حضورش در ميان دانشجويان دانشگاه تهران كه او را به بيعملي و كوتاهي در دفاع از جنبش دانشجويي و شهروندان هوادار جريان اصلاحات متهم ميكردند، خطاب به آنان گفت كه بايد ديد شما پس از من هم ميتوانيد اينچنين به رئيسجمهور خود اعتراض كرده و از او انتقاد كنيد، كسي باور نميكرد كه تنها بلافاصله چندماه پس از اين سخنان و كنارهگيري «سيد» اصلاحات از صندلي رياست جمهوري، بلافاصله دانشجويان و فعالان جنبش دانشجويي تحتفشار قرار گيرند.
خاتمي با لبخند به ديدار خبرنگاران ميآمد و پرسشهاي انتقادآميز ايشان را با حوصله پاسخ ميگفت. اما خبرنگاران اصلاحطلب حاضر در جلسه خبري رئيسجمهوري همچنان پس از پايان جلسه از بردباري و شكيبايي او در برابر حوادث و بحرانهايي كه دولتش را تهديد ميكرد گلايه داشتند و در انتظار بودند تا رئيسجمهور لب به افشاگري بگشايد.
سيدمحمد خاتمي از آغاز حضور در صحنه سياست صراحتا گفته بود كه به مردمسالاري ديني معتقد است و خواهد كوشيد تا آرمان دولت پاسخگو را در لحظه لحظه دوران تصدياش بر اين مسووليت دنبال كند، اما وفاداري او به اين آرمان و تقويت روحيه پرسشگري در ميان شهروندان باعث شد تا خاتمي خود به اولين متهم تبديل شود و همگان علاوه بر سئولات پي در پي از او انتظار معجزه داشته باشند.
او لبخند هميشگياش را در مجامع بينالمللي و عرصه ديپلماسي هم با خود به همراه برد و براي اولينبار جهانيان را كه تحتتاثير رسانههاي غربي و برخي از جوسازيهاي چهرهاي معترض، ناسازگار و خشونتطلب را از ايران و ايرانيان در حافظه داشتند با لبخند ايراني آشتي داد.
اينبار مردم دنيا با مردي روحاني كه در برابر ارتجاع، طالبانيسم و خشونت فرياد ميكشيد و به گفتوگوي تمدنها و اديان اعتقاد داشت مواجه شدند. لبخند خاتمي حتي معادلات ديپلماتيك برخي از دشمنان سرسخت جمهوري اسلامي را هم آشفته كرد و آنها مجبور شدند ، براي آنكه بتوانند دوباره برخي از ديدگاههاي موردنظر خويش را به جهانيان القا كنند به دنبال دستاويزي ديگر باشند.
خاتمي حتي در واكنش به تندترين انتقادات هواداران و سنگاندازيهاي مخالفانش هم لبخند خود را فراموش نكرد.
او مطبوعات را تكريم كرد و انتقادات صريح مخالفانش را تحمل كرد تا آنچه كه خود آن را پرسشگري شهروندان و پاسخگويي حاكمان ميناميد جامهعمل به تن بپوشد.
او در مواجهه با تندبادهاي اقتصادي هم با شكيبايي در برابر دوربين تلويزيون مينشست و با همان لبخند هميشگي از تلاش شبانهروزي خود و همكارانش براي بهبود وضعيت اقتصادي و رونق زندگي مردم سخن ميگفت.
خاتمي در برابر اعتراضات و انتقادات دوستدارانش و در برابر همه آنها كه منتظر بودند تا بحرانهاي پياپي دولت اصلاحات و سيد خندان را از پاي دربياورد هم لبخندش را فراموش نكرد، اما شايد تنها زماني كه افكار عمومي چهرهاي خشمگين از سيماي رئيسجمهور خندان را در اذهان ثبت كرد هنگامي بود كه او در برابر قتلهاي خودسرانه برخي از روشنفكران و دگرانديشان ساكت نماند و فرياد زد كه غدههاي سرطاني بايد ريشهكن شود. خشم خاتمي تنها زماني ديده شد كه او بايستي شهروندان ايران و موكلانش دفاع ميكرد و اينجا بود كه سيد خندان اصلاحات نشان داد كه او رئيسجمهور همه ايرانيان است و ايران را متعلق به همه ايرانيان ميداند.
او حتي حاضر نشد در برابر حقوق دگرانديشان و يا حتي مخالفانش سكوت كند، اگرچه با معجزه لبخند بسياري از مخالفان و ناراضيان را با خود همراه كرد.
خاتمي در برابر قدرت سياسي و هنگام بازگشت به كرسي رياست جمهوري هم عنان از كف نداد و پس از بغضي كوتاه با لبخند به هوادارانش گفت كه ايستادهام چو شمع و...!
لبخند هميشگي خاتمي تا پايان دوران رياست جمهوري بر چهرهاش ماند و شايد در آن زمان همين لبخند دوستداشتني كه در اغلب تصاويرش ديده ميشود باعث شد تا آنچه كه بر او و دولتمردان كابينه اصلاحات ميگذرد كمتر عيان نشود. اما روزگار چرخيد و اكنون يك نوستالژي براي ساكنان دنياي سياست باقي مانده است.
نوستالژي يك رئيسجمهور خندان كه ميتواند با معجزه لبخند و مشي بردبارانه در برابر مخالفان و منتقدان و معترضان ريشههاي درخت كمسن و سال دموكراسي را در اين سرزمين پهناور آبياري كند.
نوستالژي يك رئيسجمهور خندان همچنان با نويسندگان و اهل كتاب هم همراه است؛ بهويژه آن زمان كه برخي از آنان پس از پايان دوران رياست جمهوري خاتمي كه خود از ميان كتابها و از كتابخانه ملي به نهاد رياست جمهوري آمده بود، اكنون زير سنگينترين فشارهاي سياستهاي جديد متوليان و مسوولان حوزه نشر و كتاب قرار گرفتهاند.
خاتمي رفت اما نوستالژي يك رئيس جمهور خندان با مردمان اين سرزمين همچنان همراه است.
آنها در طول سالهاي رياست جمهوري سيد خندان ديده بودند كه ميتوان به مخالفان لبخند زد و حقوق ايشان را پاس داشت.
ايرانيان رئيس جمهوري را تجربه كردند كه نه تنها در برابر انتقادات بي تابي از خود نشان نميداد بلكه شهروندان را به پرسشگري و انتقاد از حاكمان خود تشويق ميكرد.
اهالي اين سرزمين پهناور مردي بلند قامت را در كسوت رئيس جمهور ديدند كه براي دست يابي به قدرت سياسي هيچ گاه عطشي از خود نشان نداد و همواره قدرت خود را معطوف به اراده ملت ميدانست.
خاتمي آموزگار مدارا، صبر، مهرباني و پاسخگويي حاكمان به شهروندان در عرصه سياست بود.
نفي خشونت، پاسداشت مطالبات ملت، آزاديخواهي و معنويتگرايي در كنار توجه به كرامت انساني رئوس انديشههاي اين رئيس جمهور خندان بود.
رئيس جمهور خاتمي در طول سالهاي حضور در رياست جمهوري هيچ گاه عادت به تشريفات نكرد و همواره كوشيد تا خارج از قيد و بندهاي مناصب سياسي با مردم سخن بگويد.
نوستالژي خاتمي و نوستالژي رئيس جمهور خندان به همراه همه آناني كه در طول اين سالها با وي مانوس و همراه و يا حتي منتقد و مخالف بودند همچنان باقي خواهد ماند.
بههرحال خاتمي صحنه را ترك كرد و هنگام وداع با قدرت سياسي صراحتا اعلام كرد كه ديگر قصد حضور در رقابتهاي سياسي را نخواهد كرد، اما پس از پايان دوران رياست جمهوري و خداحافظي وي با عرصه سياست هنوز هم گهگاه خاتمي ميتواند در لحظات بحراني با لبخند تاريخي خويش گرهاي ديگر از مشكلات اين ملك را بگشايد.
گرههايي كه شايد تنها راهحل آن لبخندي كوتاه است و خاتمي با معجزه لبخند آنها را پشتسر ميگذارد.
