تبليغاتX
روزمرگی
روزانه
یکشنبه 21 بهمن1386 ساعت 13:13
 اخیرا نوشته هایم سوگ نامه هایی شده که هر چند وقت برای یکی از دوستان می نوسیم. سوگ نامه هایی که برای خودم و برای زندگان می نویسم و الان هم باید در سوگ دوستی بنویسم که مرا با هویتم، با زن بودنم آشنا کرد. با نعمت های خدا داده گی زن بودن و مسئولیت زیاد این جنس دوم!

آشنا شدن با این دوست باعث آشتی کردنم با خدا شد. باعث شد که دیگر از دست خدا به خاطر زن بودنم، عصبانی نباشم.

حال باید سوگ نامه ای بنویسم برای دوستی ۱۶ ساله و چه سخت است عادتی ۱۶ ساله را برهم زدن.

پ.ن:دوست داشتم مطلبی راجع به لغو امتیاز ماهنامه زنان بنویسم. هر چند سخت بود اما آن را نوشتم:

آن را این جا بخوانید... 

نوشته شده توسط مهسا امرآبادی | موضوع: | لینک ثابت |
شنبه 6 بهمن1386 ساعت 13:51
از مرضیه چه می توان گفت؟تمام دوستان از چهره معصومانه،لبخند همیشگی، نگاه بی تکلف و رفتار آرامش سخن می‌گویند. مگر چیز دیگری هم می‌توان برای تشریح دختری که حجب بود و آرامش گفت؟

یکی از معدود دفعاتی است که هیچ چیزی برای نوشتن ندارم. برای به تحریر درآوردن مرگی که آتش زد به دل همه ما و ...

مرضیه همواره با لبخند و نگاه آرام خود فضای پرتنش هفته‌نامه عطریاس را تغییر می‌داد. هرگاه که از تیغ سانسورهای سردبیر داد فریاد برمی‌آوردم و با عصبانیت وارد عطریاس می‌شدم،‌ نگاه و لبخند معصومانه‌اش آبی بود بر همه آتش‌های ما.

مرضیه طفل بود. فقط طفل‌ها می‌توانند این‌گونه حجب و حیا داشته باشند و آن‌گونه بی‌تکلف به همه مهر بورزند.او یک طفل معصوم بود و بی‌گناه از این دنیا رفت.

مرضیه آخرین صفحه زندگی خود را تایپ و صفحه‌بندی کرد،به همه لبخند زد، گونه‌هایش سرخ شد و... رفت.

مرضیه صفحات زندگی خود را بدون غلط و اشتباه نوشت.

نوشته شده توسط مهسا امرآبادی | موضوع: | لینک ثابت |